من ز دیاری گریخته ام
سیه فام به خون دلمه بسته
سیه چرده به غارت سوخته دلان
سیه رو به حراج شرف و ناموس
سیه دل به ستم بر لاله زادگان []
من ز دیاری گریخته ام
سنگین دل ، سنگین اتمسفر
به دم هیولای ریمن لب ، چرکین قلب
پای کوبان با غریو غلبه بر پاک دلان
که دگر نیست هیچ اثرشان نه به کوی نه به برزن
که به سرای دیوانگان ، که به سرای دربندان ؛ فقط []
من ز دیاری گریخته ام
دیو زده ، همه اکوان دیو ، همه دیو سپید، همه دیو سیاه
به کار دراندن پیکر آدمی
به کار سوزاندن هر چه سرسبزی
به کار ویران کردن هر چه آبادانی []
و من که گریخته ام نفس نفس زنان زان دیار وحشت
خواهم ساخت ترانه های غربت دلگیر سرزمینم
خواهم ساخت تندیس های چشم گریان غم
تندیس هایم به میدان هر چهار راه بی سو
قصه هایی ست ز رنج گران مردم سرزمینم
ز آه جانکاه مادران خونین دل به سوگ پرپر نوگلان شکوفان
و ز ناله ی لاله های جوان به عشرت دژخیمان
و ز رنج پدران در گم گشتگی سودای نان
به بایر سفره های گرسنه شیربچه گان []
سال هاست پشت سر گذارده ام - رنجان،
دردهایشان ، ناله هایشان، سوگ هایشان
که گوش کر می کند به این شکنجه گاه بی سو
دل می سوزاند به غمین آوازهای بی ترانه.
و من به رثای لاله های سرخ نشسته ام،
و من که دشنه فرورفته به حنجره . . . می خوانم،
و من که چشم سوخته ز سرشک های سوزانم،
سر آن دارم تا فریاد زنم ؛ فریادی بی آواز []
در بزم های خون آلوده ی شیطان به سرزمینم،
به گاه قهقهه ی پیروزمند کرکس،
به زیست جنون آلوده ی کفتاران برپا به عیش پلشت
بر پیکر شیربچه گان نوجوان . . . جوان . . .؛
بر قلب من ناله ها روان،
بر ذهن من . . . فریاد دیوانگی گذران []
تندیس های زرین بر فراز قصرهایشان ز کشته شهرهای سرزمینم
به میان هیاهوی ریمن لاشخواران
در هنگامه ی شادخواری اهریمنانه ی دیوان
نشانه رفته قلبم به سوراخی دهشتناک
عمیق، پاره پاره، خون چکان
و من ،
غمین سوگ سرودهایم را خواهم سرود
به ترانه هایم ، به سروده هایم
تا برپا کنم تندیس های شاعرانه ی اندوه دلم، به رسوایی شان
ز بهر انتقام نهفته به حلقوم []
ترکیه- 16/07/2006
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر