بامدادان رخ خواهد نمود آخر به این جهان ظلمانی
بامدادان روزی خواهد آمد خسته ، غبارآلود ز سفری هزاران ساله
به تبعید ز دنیایی - شامگاهان بیش پسند.
بامدادان روزی با کاروانی ز یاران سترگ
باز خواهد آمد به پیروزی بر شب دیرپا. . . دلگیر. . .
شبی که پر کرده قلب ها، حنجره ها، اندیشه ها-
شبی به گمان پیروزمند از باز نیامدن دیرینه سالیان بامداد
قهقهه می زند به ستم بر همه خلق عالم.
روزی. . . آخر. . .
رخت خواهد بست زین جهان تار . . . این شب،
که به ظلمت انباشته تمام انبان آن را.
بامدادان روزی پر ز لبخند مهربانی
بر ابرهای پیروزی، فاتحانه - پرجلال
به آوای فرشتگان دمنده در صورهای شادمانی
رخ خواهد نمود آخر به این خراب آباد ظلمانی.
و بنا خواهد نمود شهرهای آشتی بر تپه های پایداری و باور-
به دست های سازنده و مهربان،
نه به جنگ و کشتار.
و خواهد تاباند فروغ پرجلال چشمان پرمحبت خویش،
بر غمین قلب های تنهای ایمان داران بردبار.
و خواهد روفت هر چه پستی- هرچه آلودگی . . . به دم مسیحایی خویش.
تا بازگرداند جهان غصب شده،
به آغوش دارای هستی
به نیروی عشق پیروز.
بامدادان روزی خواهد آمد ز ره خسته - غبارآلود ز سفری هزاران ساله
به تبعید ز دنیایی ، شامگاهان بیش پسند ،
تا لبریز گرداند حضور پرمهر خود به فداکاری
بر روان های تشنه و گرسنه ی نکویی -
و خواهد بخشید بی هیچ تنگدستی، عشق خویش
به هر قلب جوینده
به هر روح بالنده.
بخش کننده ی نیکی ها به همه خلق دنیا.
بامدادان می آید،
تا زداید اشک ها. . . خون دل هایمان
و باز بردارد بر دوش های نحیفش ،
خستگی هایمان -
و بدل سازد به شادی،
همه غم هایمان.
و ببخشد به ما تاجی به جای خاکستر گناهان مان.
تا پر شود همه جهان ز ستایش جلال خدایمان.
خواهد آمد روزی آخر بامدادان
با ورودی پرشکوه به این جهان بی نورمان
و خواهد روفت شب دیرپا را
از همه قلب ها . . .حنجره ها. . . اندیشه هایمان.
و خواهد تابید با شور عشقی بی بدیل
به هر روح پوینده
به هر قلب جوینده.
روزی خواهد آمد خسته ز سفری پرمخاطره و هزاران ساله،
بامدادان غبار آلوده. . .
تهران - بیست و پنجم اسپند ماه یک هزار و سه سد و شست و یک خورشیدی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر